استقلال قبرس از بریتانیا (۱۹۶۰) | تاریخچه کامل و ابعاد آن

استقلال قبرس از بریتانیا (۱۹۶۰) | تاریخچه کامل و ابعاد آن

استقلال قبرس در سال ۱۹۶۰ از بریتانیا

جزیره زیبای قبرس در تاریخ ۱۶ اوت ۱۹۶۰، پس از سال ها حکمرانی بریتانیا، رسماً طعم استقلال را چشید و به یک جمهوری مستقل تبدیل شد. این اتفاق مهم، نتیجه مذاکرات پیچیده و البته مبارزات سخت گیرانه بود.

همیشه شنیده ایم که تاریخ یک کشور، مثل یک کتاب پرماجراست؛ پر از فراز و نشیب، قهرمان ها و چالش ها. داستان استقلال قبرس هم از این قاعده مستثنی نیست. این جزیره کوچک و استراتژیک در قلب مدیترانه، روزگار پرفراز و نشیبی را پشت سر گذاشته تا به آزادی برسد. اما خب، آزادی همیشه آن چیزی نیست که از دور به نظر می رسد. در این مقاله می خواهیم سری بزنیم به تاریخ و ببینیم چه شد که قبرس در سال ۱۹۶۰ از بریتانیا جدا شد و چه چالش هایی از همان ابتدا گریبان گیر این جمهوری تازه تاسیس شد. اگر دنبال یک داستان جذاب تاریخی هستید که پر از جزئیات پنهان و حواشی کمتر گفته شده است، جای درستی آمده اید. با ما همراه باشید تا پرده از رازهای استقلال قبرس برداریم.

قبرس، جزیره ای با داستان های کهن

قبرس از آن جزیره هایی است که هر گوشه اش یک قصه دارد. موقعیت جغرافیایی منحصر به فردش در شرق مدیترانه، درست سر چهارراه آسیا، اروپا و آفریقا، باعث شده از همان قدیم الایام چشم طمع خیلی ها دنبالش باشد. برای همین هم هست که تاریخ پر از جنگ و گریز و تغییر حاکمان دارد. این جزیره همیشه مثل یک عروس زیبا بوده که خواستگاران زیادی داشته و هر کدام هم برای مدتی او را به عقد خود درآورده اند.

حاکمیت عثمانی بر قبرس: وقتی ترک ها آمدند (۱۵۷۱-۱۸۷۸)

تا قبل از اینکه بریتانیا وارد گود شود، قبرس برای قرن ها زیر پرچم امپراتوری عثمانی بود. این داستان از سال ۱۵۷۱ شروع شد، وقتی عثمانی ها جزیره را از دست جمهوری ونیز درآوردند. این دوره ۳۰۰ ساله، نقش خیلی مهمی در شکل گیری ترکیب جمعیتی و فرهنگی امروز قبرس داشت. در این زمان بود که جامعه ترک تبار در کنار یونانی تبارها زندگی می کردند و هر دو جامعه، با تفاوت های فرهنگی و مذهبی، جزئی از بافت اجتماعی جزیره شدند. تنوع فرهنگی و مذهبی قبرس، همین جا ریشه های محکم خودش را دواند و میراثی شد که تا همین امروز هم روی سرنوشت جزیره سایه افکنده است.

قبرس، از قدیم تا به امروز، به خاطر موقعیت استراتژیکش در شرق مدیترانه، همیشه مورد توجه قدرت های بزرگ بوده و همین موضوع، ریشه های پیچیده تاریخ و سرنوشت آن را تشکیل داده است.

بریتانیا وارد می شود: از قیمومت تا مستعمره (۱۸۷۸-۱۹۶۰)

داستان حضور بریتانیا در قبرس از یک توافق سیاسی عجیب شروع شد. اصلاً بریتانیایی ها همین جوری سر خود نیامدند، بلکه با یک معامله وارد جزیره شدند.

تحت الحمایگی بریتانیا (۱۸۷۸-۱۹۱۴): چرا بریتانیا آمد؟

سال ۱۸۷۸، یک اتفاق مهم افتاد. بعد از جنگ روسیه و عثمانی، بریتانیا با عثمانی ها توافق کرد که در ازای حمایت بریتانیا از عثمانی در کنگره برلین، اداره قبرس را در دست بگیرد. خب، حالا چرا بریتانیا اینقدر به قبرس علاقه نشان داد؟ دلیلش خیلی ساده بود: کانال سوئز! افتتاح این کانال، اهمیت استراتژیک قبرس را دوچندان کرده بود. بریتانیا می خواست یک پایگاه محکم در منطقه داشته باشد تا بتواند مسیرهای تجاری و نفوذش را در شرق مدیترانه و هند کنترل کند. این شد که قبرس، بدون اینکه رسماً ضمیمه بریتانیا شود، تحت الحمایه این کشور قرار گرفت و عملاً اداره اش به دست انگلیسی ها افتاد.

الحاق کامل (۱۹۱۴-۱۹۲۵): وقتی قبرس رسماً جزئی از بریتانیا شد

وضعیت تحت الحمایگی تا سال ۱۹۱۴ دوام آورد. وقتی امپراتوری عثمانی وارد جنگ جهانی اول شد و به جبهه قدرت های مرکزی پیوست، بریتانیا فرصت را غنیمت شمرد و قبرس را رسماً به امپراتوری خودش ضمیمه کرد. یعنی دیگر خبری از تحت الحمایگی اسمی نبود، قبرس حالا جزئی از بریتانیا محسوب می شد. این الحاق در سال های بعد و در معاهدات سور (۱۹۲۰) و لوزان (۱۹۲۳) هم به تأیید رسید و دیگر هیچ شکی برای کسی باقی نماند که قبرس، یک منطقه بریتانیایی است.

مستعمره تاج بریتانیا (۱۹۲۵-۱۹۶۰): چه تغییراتی افتاد؟ بذر ملی گرایی کاشته شد

از سال ۱۹۲۵، قبرس رسماً تبدیل به یک «مستعمره تاج بریتانیا» شد. این دوره، با اینکه تغییرات زیادی در ساختارهای اداری، اقتصادی و حتی اجتماعی جزیره به وجود آورد، اما در کنارش، بذرهای ملی گرایی را هم در دل مردم قبرس کاشت. یونانی تبارهای قبرس که همیشه دلشان می خواست با یونان متحد شوند (همان «انوسیس» معروف)، حالا بیشتر از قبل به این فکر می افتادند که چطور می توانند از زیر یوغ بریتانیا بیرون بیایند. ترک تبارهای قبرس هم که نگران آینده خود در صورت اتحاد با یونان بودند، به دنبال راه هایی برای حفظ هویت و حقوقشان می گشتند. این سال ها، آبستن حوادث بزرگی بود که در نهایت به استقلال منجر شد، اما متاسفانه با یک عالمه چالش و درگیری.

شورش ها و آرزوهای ملی: از اتحاد با یونان تا خودمختاری

در اواسط قرن بیستم، موج استعمارزدایی در دنیا راه افتاده بود و خیلی از کشورها یکی پس از دیگری طعم استقلال را می چشیدند. قبرس هم از این قافله عقب نماند و کم کم صدای اعتراض ها بلندتر شد.

جنبش انوسیس (Enosis): رویای پیوستن به یونان

خیلی از یونانی تبارهای قبرس، دلشان می خواست جزیره شان با یونان متحد شود. این ایده، که به آن «انوسیس» می گفتند، ریشه های تاریخی و فرهنگی عمیقی داشت. کلیسای ارتدکس قبرس، به رهبری اسقف اعظم ماکاریوس سوم که یک شخصیت کاریزماتیک و قدرتمند بود، نقش کلیدی در ترویج این آرمان داشت. حتی در سال ۱۹۵۰ یک همه پرسی غیررسمی برگزار شد که در آن، حدود ۹۷ درصد یونانی تبارهای قبرس به انوسیس رأی مثبت دادند. این موضوع، کم کم تبدیل به یک مسئله بین المللی شد و یونان هم آن را در سازمان ملل مطرح کرد.

ظهور EOKA: مبارزه مسلحانه و چریکی برای آزادی

وقتی دیدند حرف زدن و مذاکره فایده ندارد، بعضی ها به فکر راه های دیگری افتادند. جنبش «EOKA» یا «سازمان ملی مبارزان قبرس» در سال ۱۹۵۵ با هدف بیرون راندن بریتانیایی ها و اتحاد با یونان شکل گرفت. این گروه دست به عملیات چریکی و نظامی علیه نیروهای بریتانیایی زد. این دوره که به «اضطراری قبرس» (۱۹۵۵-۱۹۵۹) معروف شد، پر از خشونت و درگیری بود. بریتانیا هم بیکار ننشست و با تمام قوا سعی در سرکوب این جنبش داشت، اما چریک ها مصمم بودند و همین مبارزات بود که در نهایت بریتانیا را مجبور به عقب نشینی کرد.

نظر ترک های قبرس: تاکسیم یا تقسیم جزیره، چرا؟

در مقابل، ترک تبارهای قبرس که اقلیت بودند، اصلاً دلشان نمی خواست با یونان متحد شوند. آن ها نگران بودند که در صورت انوسیس، حقوق و هویتشان نادیده گرفته شود. برای همین، آن ها ایده «تاکسیم» یا تقسیم جزیره را مطرح کردند. آن ها می خواستند قبرس به دو بخش یونانی و ترک نشین تقسیم شود تا بتوانند خودمختاری خود را حفظ کنند. این تضاد منافع، از همان ابتدا، چالش بزرگی برای آینده قبرس مستقل ایجاد کرد.

پشت پرده های بین المللی: فشارها از این ور و آن ور

در آن زمان، جنبش های استعمارزدایی در سراسر جهان حسابی سروصدا کرده بود. خیلی از کشورها، به خصوص کشورهای تازه استقلال یافته، از استقلال قبرس حمایت می کردند. سازمان ملل متحد هم در این میان نقش میانجی را ایفا می کرد و تلاش می کرد تا راه حلی دیپلماتیک برای این مسئله پیدا کند. همه این فشارها، از داخل و خارج، بریتانیا را به سمت مذاکره برای استقلال قبرس سوق داد.

معامله بزرگ: توافقات لندن و زوریخ (۱۹۵۹)

بعد از سال ها کشمکش و درگیری، بالاخره همه سر میز مذاکره نشستند. این مذاکرات بین بریتانیا، یونان، ترکیه و البته نمایندگان جوامع یونانی و ترک قبرس، یک روند پیچیده و نفس گیر بود.

داستان مذاکرات: چطور به نتیجه رسیدند؟

مذاکرات در سال ۱۹۵۹ در زوریخ و سپس در لندن برگزار شد. این جلسات، پر از چانه زنی و اختلاف نظر بود. هر کدام از طرفین، منافع خودشان را داشتند و رسیدن به یک نقطه مشترک، کار آسانی نبود. بالاخره، با کلی پادرمیانی و فشار، به یک توافق دست یافتند که قرار بود آینده قبرس را رقم بزند. این توافق، هم نقطه عطفی بود و هم نقطه آغاز چالش های جدید.

مفاد اصلی توافق: جزئیات قانون اساسی، تقسیم قدرت، پایگاه های بریتانیا

توافقات لندن و زوریخ، قبرس را به عنوان یک جمهوری مستقل معرفی کرد. اما این استقلال، شروط و قواعد خاص خودش را داشت:

  • جمهوری قبرس مستقل شد، اما با یک ساختار سیاسی دو قومیتی پیچیده که قرار بود قدرت بین یونانی تبارها و ترک تبارها تقسیم شود.
  • قانون اساسی جدید، طوری طراحی شد که هم رئیس جمهور (که همیشه باید یونانی تبار می بود) و هم معاون رئیس جمهور (که باید ترک تبار می بود)، از حق وتو برخوردار بودند.
  • بریتانیا، یونان و ترکیه به عنوان «کشورهای ضامن»، موظف به حفظ استقلال و تمامیت ارضی قبرس شدند. این یعنی آن ها حق دخالت در امور داخلی قبرس را پیدا کردند.
  • و مهم تر از همه، بریتانیا دو منطقه «آکراتاری» و «داکیلیا» را به عنوان پایگاه های نظامی خودش حفظ کرد. این پایگاه ها تا به امروز هم تحت حاکمیت بریتانیا هستند.

واکنش ها: همه راضی بودند؟

خب، طبیعی است که همه از این توافق راضی نبودند. یونانی تبارهایی که رویای انوسیس را در سر داشتند، حالا باید با استقلال کنار می آمدند. ترک تبارها هم با وجود اینکه توانستند حقوقی را کسب کنند، اما همچنان نگران آینده بودند. این توافق، در واقع یک راه حل میانه بود که برای راضی نگه داشتن همه طرف ها طراحی شده بود، اما همین میانه بودن، متاسفانه ریشه های اختلافات بعدی را محکم تر کرد.

تولد یک جمهوری: ۱۶ اوت ۱۹۶۰

بالاخره آن روز موعود فرا رسید. ۱۶ اوت ۱۹۶۰، قبرس رسماً استقلال خودش را جشن گرفت. یک فصل جدید در تاریخ این جزیره رقم خورد.

در مراسمی باشکوه، اسقف اعظم ماکاریوس سوم که رهبر کاریزماتیک جنبش استقلال بود، به عنوان اولین رئیس جمهور جمهوری قبرس انتخاب شد. دکتر فاضل کوچوک، رهبر جامعه ترک تبار قبرس هم، به عنوان معاون رئیس جمهور سوگند یاد کرد. این لحظه، برای بسیاری از مردم قبرس، نقطه پایان سال ها مبارزه و آغاز یک دوره جدید از خودگردانی بود. قبرس همچنین خیلی زود، یعنی در سال ۱۹۶۱، به عضویت سازمان ملل متحد و کشورهای مشترک المنافع درآمد و جایگاه خود را در جامعه جهانی پیدا کرد.

چالش های استقلال: آغاز درگیری های قومی

استقلال، مثل یک شمشیر دولبه بود. از یک طرف آزادی را آورد، از طرف دیگر، مشکلات پنهان را رو کرد. این دقیقاً اتفاقی بود که برای قبرس افتاد.

قانون اساسی پردردسر: چرا این ساختار دو قومیتی کار نکرد؟

قانون اساسی قبرس که بر اساس توافقات لندن و زوریخ تنظیم شده بود، خیلی پیچیده بود. این قانون، به طور خاص برای تقسیم قدرت بین جوامع یونانی و ترک طراحی شده بود، اما متاسفانه همین پیچیدگی، مشکل ساز شد. حق وتوی رئیس جمهور و معاون رئیس جمهور، باعث می شد تصمیم گیری های مهم به بن بست بخورد. هر دو طرف احساس می کردند که طرف مقابل دارد از این اختیارات سوءاستفاده می کند و همین، بی اعتمادی را بیشتر می کرد. این ساختار، به جای ایجاد اتحاد، شکاف ها را عمیق تر کرد و جلوی شکل گیری یک دولت مرکزی قوی و یکپارچه را گرفت.

شعله ور شدن آتش اختلاف (۱۹۶۳-۱۹۷۴): کریسمس خونین، آوارگی

وقتی سوءظن ها و بی اعتمادی ها بالا گرفت، دیگر کار از بحث های سیاسی گذشت. در سال ۱۹۶۳، حادثه ای تلخ و خونین به نام کریسمس خونین اتفاق افتاد که سرآغاز درگیری های مسلحانه بین دو جامعه شد. نمایندگان ترک تبار از دولت خارج شدند و عملاً نهادهای دولتی را ترک کردند. این اتفاق، اوضاع را وخیم تر کرد و خشونت ها شدت گرفت. خیلی از مردم، چه یونانی تبار و چه ترک تبار، آواره شدند و مجبور شدند خانه هایشان را ترک کنند. در سال ۱۹۶۴، سازمان ملل متحد مجبور شد یک نیروی پاسدار صلح (UNFICYP) به قبرس اعزام کند که ماموریتش تا به امروز هم ادامه دارد. این سال ها، واقعاً دوره سیاهی برای قبرس بود.

میراث استقلال: از تقسیم تا امروز

متاسفانه، این درگیری ها و بی اعتمادی ها، در نهایت به یک فاجعه بزرگ در سال ۱۹۷۴ منجر شد و سرنوشت قبرس را برای همیشه تغییر داد.

کودتای ۱۹۷۴ و دخالت ترکیه: سرنوشت جزیره چه شد؟

سال ۱۹۷۴، آبستن حوادث تلخی بود. یک کودتای نظامی در قبرس، با حمایت نظامیان یونان و با هدف پیوستن جزیره به یونان، رخ داد. این اتفاق، خشم ترکیه را برانگیخت. ترکیه به عنوان یکی از کشورهای ضامن، با استناد به توافقات بین المللی، دست به مداخله نظامی زد و بخش شمالی جزیره را اشغال کرد. نتیجه این مداخله، تقسیم عملاً جزیره به دو بخش بود: جمهوری قبرس در جنوب (که مورد شناسایی بین المللی است) و جمهوری ترک قبرس شمالی در شمال (که فقط توسط ترکیه به رسمیت شناخته می شود). این اتفاق، زخم عمیقی بر پیکره قبرس وارد کرد که هنوز هم ترمیم نشده است.

تلاش های بی پایان برای صلح

از آن زمان تا به حال، تلاش های زیادی برای حل مسئله قبرس و اتحاد مجدد جزیره انجام شده، اما متاسفانه بیشتر آن ها به بن بست خورده اند. سازمان ملل متحد و دیگر مجامع بین المللی، هر از گاهی دور جدیدی از مذاکرات را برگزار می کنند، اما اختلافات ریشه ای، به خصوص بر سر تقسیم قدرت و آینده جزیره، اجازه نمی دهد که به نتیجه مطلوب برسند. مذاکرات سال های اخیر، مثل سال ۲۰۱۷ هم، با وجود امیدواری های زیاد، در نهایت شکست خورد و وضعیت تقسیم جزیره همچنان ادامه دارد. این یعنی استقلال، به جای آوردن آرامش، به یک بحران طولانی مدت تبدیل شد.

قبرس جدید: از کشاورزی تا گاز و سرمایه گذاری

با وجود تمام چالش ها و تقسیمات، بخش جنوبی قبرس (جمهوری قبرس) توانسته در سال های پس از استقلال، پیشرفت های چشمگیری در حوزه اقتصادی داشته باشد.

تحولات اقتصادی پس از استقلال

زمانی قبرس یک کشور عمدتاً کشاورزی بود، اما بعد از استقلال و به خصوص در دهه های اخیر، اقتصادش حسابی تغییر کرده. حالا قبرس بیشتر روی بخش خدمات، به ویژه گردشگری و صنایع مالی، متمرکز شده است. این کشور توانسته با جذب سرمایه های خارجی و ارائه تسهیلات مناسب، خودش را به یکی از مراکز مهم مالی و گردشگری در منطقه تبدیل کند. بخش جنوبی قبرس حتی در سال ۲۰۰۴ به عضویت اتحادیه اروپا درآمد که این موضوع هم به توسعه اقتصادی آن کمک زیادی کرد.

گاز طبیعی و آینده اقتصادی

جدیداً کشف ذخایر عظیم گاز طبیعی در آب های اطراف قبرس، یک برگ برنده جدید به دست این کشور داده است. این کشفیات، پتانسیل زیادی برای تحول اقتصادی قبرس دارد و می تواند در آینده نقش مهمی در تأمین انرژی اروپا ایفا کند. البته این موضوع هم خودش چالش های ژئوپلیتیکی جدیدی را به وجود آورده، به خصوص با توجه به اختلافات منطقه ای.

برنامه های جذب سرمایه

قبرس برای جذب سرمایه گذاران، برنامه هایی هم برای اعطای تابعیت از طریق سرمایه گذاری در نظر گرفته بود. هرچند این برنامه ها با انتقاداتی همراه بود و باعث شد صدها ثروتمند خارجی، از جمله برخی افراد بحث برانگیز، گذرنامه قبرسی بگیرند، اما در هر حال نشان از تلاش این کشور برای توسعه اقتصادی و جذب سرمایه دارد. این جزیره به معنای واقعی کلمه، برای بقا و پیشرفت، چنگ در خاک زده و تلاش می کند.

حرف آخر: استقلالی با طعم تلخ چالش ها

استقلال قبرس در سال ۱۹۶۰، بی شک یک نقطه عطف در تاریخ این جزیره بود. این اتفاق، به سال ها حکمرانی استعماری بریتانیا پایان داد و رؤیای خودگردانی را برای مردم قبرس به واقعیت تبدیل کرد. اما همانطور که دیدیم، این استقلال به جای اینکه به همزیستی مسالمت آمیز و آرامش بین گروه های قومی منجر شود، به دلیل ساختار سیاسی ناکارآمد و اختلافات ریشه ای، به یک بحران طولانی مدت و تقسیم جزیره انجامید.

امروز، با وجود اینکه جمهوری قبرس یک کشور مستقل و عضو اتحادیه اروپاست، اما همچنان با چالش های بزرگی دست و پنجه نرم می کند. مسئله تقسیم جزیره، حل نشده باقی مانده و تلاش ها برای اتحاد مجدد، بی ثمر مانده است. داستان قبرس، به ما یادآوری می کند که استقلال، فقط پایان یک فصل نیست، بلکه آغاز فصلی جدید است که می تواند پر از فرصت ها و در عین حال، چالش های بی شماری باشد. آینده قبرس هنوز هم در هاله ای از ابهام است و باید دید که این جزیره زیبا، بالاخره کی می تواند طعم واقعی صلح و وحدت را بچشد.

نوشته های مشابه